امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

سفرنامه مصور!!(قسمت دوم)

1393/4/28 23:53
نویسنده : nastaran
221 بازدید
اشتراک گذاری

این هم ادامه سفرنامه ما...چشمک

 

صبح ها در هتل صبحانه سرو می شد،نسبتا متنوع بود اما از لحاظ کیفی خیلی خوب نبود.هتل هم با وجود اینکه چهار ستاره بود اما از لحاظ امکانات بسیار معمولی بود!تنها حسنی که داشت نزدیکی به خیابان استقلال بود.

رستوران هتل-یکشنبه 8/4/93

اینجا هم جوجوی من مشغول بازی با ماشینش هستش.این ماشین رو از پاساژ اولیویوم برات خریدیم که سرگرم بشی و باهاش بازی کنی.آخه خیلی از اسباب بازی های خودت که برات آورده بودم استقبال نمی کردی و انگار برات تکراری شده بودن!متفکر

پشت سر بابایی خیابان معروف "استقلال" هستش.

نزدیک خیابان استقلال یک گلفروشی زیبا هم بود که آدم با دیدن گلهاش کلی انرژی می گرفتمحبتمحبت

 

دوشنبه 9/4/93 تولد بابایی مهربووووووون و روز آخر سفر ما بود.صبح زود از خواب بیدار شدیم و وسایلمون رو جمع کردیم.این هم نفس مامان که از حمام آمده و تقریبا آماده رفتن هستش.بغل

امیرعلی و بابایی جلو درب هتل موقع رفتن به فرودگاه...

دوشنبه 9/4/93-فرودگاه آکسارای

اینجا هم منتظریم تا چمدانها رو تحویل بدیم و شما هم مشغول بازی با خانمی هستی که پشت ما ایستاده بود.

خیلی خسته شده بودی و غرغر می کردی.بابایی برات کاکائو خرید و بهت داد تا باهاش سرگرم باشی...

در ابتدا شما فقط با کاکائوت بازی می کردی و بهش نگاه می کردی اما بعد از چند دقیقه دیدم یه مقداری ازش خوردی و صورت و دستها و لباست رو کثیف کردیتعجب فکر نمی کردم به این سرعت بتونی بخوریش!!

این هم امیرعلی و بابایی در حال عبور از گیت محبت

و بالاخره خوابت بردبوس مامانی قربون نازپسرش بره که انقدر خوشگل خوابیده بغل

پرواز برگشت تقریبا بدون تاخیر انجام شد،وقتی می خواستیم سوار هواپیما بشیم شما از خواب بیدار شدی و با تعجب اطرافت رو نگاه می کردی.

عشق مامان شما حسابی خوش شانس هستی.وقتی می خواستیم بیایم قسمت انتهایی هواپیما خالی بود و یک صندلی برای شما بود و راحت می تونستیم راه ببریمت و کمتر اذیت می شدی.موقع برگشت هم یک صندلی کنار ما خالی بود که باز هم به شما اختصاص داده شد.تو هواپیما خیلی شیطنت کردی و نگه داشتنت روی صندلی خیلی کار سختی بود!!اما خوب این هم یک تجربه بود...

چون خیلی گرم بود شلوارت رو درآوردم که راحت باشی.اینجا هم مشغول خوردن ناهار هستی.

میز غذاخوری هواپیما خیلی برات جذاب بود!!گیر داده بودی به میز و دائم بالا و پایینش می کردیخندونک

این هم از مسافرت ما!در کل سفر خوبی بود اما خوب با وجود امیرعلی و اینکه اولین تجربه سفر سه نفرمون بود سختی های زیادی داشت.متاسفانه تو این سفر ما از هیچ کدام از اماکن دیدنی استانبول نتونستیم دیدن کنیم که امیدوارم فرصت مجددی پیش بیاد و بتونیم از اماکن زیبای استانبول دیدن کنیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)